فقط
لنگ امضاي خداست
فقط
لنگ امضاي خداست
گاز زدن يك سيب سرخ
چشم هايم سير مي شوند از نگاهش
دلم نه
سلام
آدم ها دنبال بهانه اند
من هم دنبال بهانه ام
یک نام بهانه ای شد
برای یک خیال
خیال خاکی
خیالی که هنوز زنده است
بوی خیال را می شنوی؟
بوی آدم های اطراف که بی رحم می خندند
به ما . من و تو
تو ...
تو یک خیالی
که هر از گاهی
مثل دختر بچه ای آرام
که نگاهش خراش نمی دهد
مثل بقیه نگاه ها
می آیی بالای دیوار خوابم
می خندی
می روی
...
خیال را دوست دارم
دوست دارم خیال اینکه تو همان دختر بچه باشی
دوست دارم مجالی باشد که بگویم هنوز یادم هست
سلامی را که بی جواب گذاشتم
که هنوز پاسخ سلامی بدهکارم
...
آیینه ی دق شده
همان عروسک که به من دادی
توی جعبه اش مانده .
خجالت می کشم از نگاهش
از نگاه عروسک توی جعبه
هنوز دارمش
عروسک را
خیالت را
پاسخ سلامت را
امانت هست پیشم

مقداري كه مي تواند بين صفر الي شش درصد از عمرم باشد.
مي روم خانه. پيش ننه . گور پدر كار و يك لقمه نان.
يك كثافت كون گنده زندگيم رو زهر مار كرده. ناچارم روزي 12 ساعت ريخت گُه شو ببينم و صداي گُه ترشو بشنوم.
واي از اون روزي كه ديگ صبرم لبريز بشه . يا هر چي از دهنم در بياد بهش ميگم و ميرم . يا ميزنم يه كاري دستش ميدم.
هر چقد اون اوايل همكاري بنا رو روي لوطي گري گذاشتم و مرامي كار كردم اين كثافت بيشتر سوء استفاده كرد، همه جا خايه مالي كرد ، پشت سرم حرف زد ، يك كلاغ چل كلاغ كرد، براي خواهر و مادرش التماس دعا كرد.
تعادل رواني نداره ، اخلاق هم نداره ،
خوي و خصلت آدما به همديگه سرايت ميكنه، نمي خوام بمونم و گُه تر بشم

من از سوسن حساب مي برم
۱.بهترین فیلمی که تا حالا دیدم: مهر مادري از ايراني ها
بر گا رفته از خارجي ها ( اخيرا يك سيبيل گذاشته ام مث رت باتلر )
3.بهترین درس دانشگاه: بهترين ندارد همه اش مزخرف بود
4.سمج ترین فردی که باهاش ارتباط داشتم:
5.وحشتناک ترین صحنه ای که در عمرم دیده ام: يك اعدام بود در فلكه ستاد شيراز. علي رغم اينكه اعدامهاي ديگه اي رو هم ديده بودم اين يكي روي من اثر گذاشت
6.بهترین سفری که تا به حال رفته ام: مشهد 82 بود يا 83 ، زيارتي نبود end سياحت بود
7.خوشمزه ترین غذا: ديزي ، به قول شيرازي ها يخني
8.خوش اخلاق ترین آدمی که تا به حال دیده ام: معلم ديني دوران راهنمايي ، خيلي مهربان بود
9.بی مزه ترین غذایی که تا به حال خورده ام: كباب ترش گيلان
10.باحال ترین فرد تو اقوام: خودم ( تشويق بفرماييد)
11.شیرین ترین روز عمرم: روزهاي زيادي شيرين بودن ولي واقعا يادم نيس .
12.ورزش مورد علاقه ام:
13.تاثیر گذارترین فرد تو زندگیم: به هيشكي ربطي نداره
14.بهترین خواننده مورد علاقه ام: داريوش رفيعي ( قديمي است ، الان آهنگ گلنار اش رو گوش ميدم )
گلنار گلنــــــــــــــــــــــــــــــــار كجاييي كه از غمت ناله مي كند عاشق وفـــــــــــــــــادار ...
... چه ديدي از مـــــــــن حبيــــــــبم گلنار .....
بود مرا در دل شب تار آرزوي ديدار ، تا به كي پريشان تا به كي گرفتار
يا مده مرا وعده وفا راز خود نگه دار ، يا به روي من خنده ها بزن قلب من به دست آر ...
16.بهترین بازیگر زن مورد علاقه ام:
17.مسخره ترین ورزش: فوتبال
18.گرانترین کادو که برای کسی خریده ام: براي ننه ام
19.کادویی که دوست دارم دیگران برایم بخرند: همان ساعت تيسوت بند چرمي مشكي صفحه مربعي كه به دستهاي گنده ام مي آمد
20.تلخ ترین خاطره: مرگ يك دختر خاله ، بيماري پدرم
و دوست، دختر نمي شود
لطفا با سيگار وارد نشويد

بين ابراز محبت و دريافت محبت ، همواره بايد موازنه برقرار باشد ، جز در مواردي كه مادر طرف محبت باشد.
نمي شود تمام احساس درون را براي كسي كه در ابراز احساس بخيل است ناگهان رها كرد.
در كل اصلا جالب نيست كه توي احساس هم با ديد معامله و معادله برخورد كرد. اما همه جاي آدم را مي خارانند.
دل رسوا دگر از من تو چه خواهي ديوانه.
الان خيلي احساس دارم. تا احساس امنيت نكنم نمي توانم همه اش را رها كنم. نمي شود توي فضاي آزاد رهايش كرد. حيف است . بايد توي يك بغل گرم و ( امن ) رهايش كرد.
من هم يك كفش نايكي دارم مثل همين.

فرقي هم نمي كند
تشنه يك آدم دربست هستم
با روح عرياني كه مي شود آنطرفش را ديد
تشنه ي يك عشق بازي هستم . بدون ترس ، بدون منت ، با چشمان باز
انگار نامرئي هستم، كسي نگاه نمي كند ، تشنه نگاه هستم .
يكي موهاي مرا بكشد محكم. مي خواهم از بيداري بيدار شوم.

كارهايي مي كنم ، اگر با ديد قبل به آن نگاه كنم حالم از خودم به هم مي خورد ، ولي اگر بعد از انجام كار برگردم و بررسي كنم فقط ساكت مي مانم و مبهوت .
جلوي اينه كه مي ايستم بهت زده مي شوم كه (من) چقدر در حال تغيير است . و چيزي به نام (اعتقاد) وجود ندارد. نه براي من و نه براي هيچ انسان ديگري.
زندگي هم روي طناب راه رفتن است.
چشمتان روز بد نبيند . هنگامي كه بيدار مي شوم و به خودم مي آيم. توي آينه كه نگاه مي كنم دوست دارم تف كنم. توي صورت اينه و خداي خالق آينه.
نمي دانم تاكنون حكيمي ، خردمندي ، دانشمندي اين سخن را گفته يا نگفته. اگر نگفته به نام خودم ثبتش مي كنم;
محكم ترين عقيده ها، شكننده ترين عقيده هاست .
و يقينا ارتباط تنگاتنگي بين عقده و عقيده است.
تف

ديگر مثل قديم ها تنهايي آزار دهنده نيست . قابل پذيرش تر و ملايم تر شده.

تصوير غم انگيزي است . ارجاع به داستان مسافر كوچولو يا شهريار كوچولو يا شازده كوچولو
توي اينترنت فراوان است
بدوم تا آن آخر دشت. آنجايي كه يك ديوار است.
ديواري كه پشتش هيچ چيزي نيست.
بپرم پشت ديوار،
شلوارم را بكشم پايين،
تمام كثافت هاي مغزم را ترررررررررر بزنم،
نفسي تازه كنم ، بر گردم اينسوي ديوار، به دنيا بيلاخ بدهم.
هيچ كس جدي نگرفت آرزو هايم را.

پاسخش احساس قشنگي به من داد . احساس اينكه كسي را بعد از سالها ديده باشي ، بغلش كرده باشي ، ماچش كرده باشي ...
دلم ساندويچ همبرگر توي پارك كشيد و آن حالتي كه هيچ دغدغه و استرس و كاري نداشتم.
فقط گرسنه بودم و از بودن با دوستم لذت مي بردم


ابر كه مي آيد . دنيا مثل عكس هاي سياه و سفيد قديمي مي شود. خسته ، اما شيرين ...
مثل شيريني يك سكوت است هنگام دوخته شدن نگاه . مثل خنده هاي كودكي است موقع تاب سواري
به جز الان، هر چه كه در قبل اتفاق افتاده تا سالهاي خيلي دور همه چيز سياه و سفيد است . تا آنجا كه خسته مي شوم به آن فكر كنم ، تا آنجا كه همه بودند ، همه ي خوب هايي كه بد مي انگاشتمشان و همه بدهايي كه خوب مي انگاشتمشان.
به الان كه باز مي گردم مي بينم ، وااااااااي چقدر دنيا كـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــش آمده
دلم امتحان تاريخ اسلام كشيد. به تنها چيزي كه فكر نمي كردم امتحان بود و تاريخ اسلام .
فكر و ذكرم مداد بود . اين بود كه آن همه آدم را ول كردي ،
آمدي گفتي : مداد اضافه داري؟؟؟
چقدر خدا را شكر كردم . مني كه هيچ وقت مداد اضافه نداشتم ، دو تا مداد داشتم .
تازه اگر هم اضافه نداشتم مدادم را نصف مي كردم.
و ثانيه ها بود كه مي دويدند و نمي دانستم چه مي كنم.
چه مسخره بود و قشنگ كه ايستاده بودم مدادم را پس بگيرم. چه حالي داد وقتي گفتم مدادم را پس بدهيد.
چقدر خدا را شكر كردم، كه بهانه اي داد كه دوباره بخنديم و توي خنده هايمان زمان متوقف شود.
چقدر خوشحال بودم كه قبل از رفتنت ، از پشت نرده ها برايم دست تكان مي دهي .
بعد از آن دست تكان دادن،ديگر تكرار نشد كه بيايي و بگويي : مداد اضافه داري؟؟؟
و آن دست تكان دادن خدا حافظيت بود...خداحافظيم بود

پ ن : احساس الانم موسيقي متن دارد . آهنگ خيال احسان خواجه اميري . آنجايش كه مي گويد : دوباره فال حافظ و دوباره توي فالمي ، بزار خيال كنم، بزار ...
2- آدم وقتي نمي داند به چه كس يا به چه چيزي متعهد است و اصلا خود موضوع تعهد نيز مبهم است ، تعهد سخت مي شود .
3- اگر همانقدر كه براي حرف زدن با اطرافيان در زندگي اجتماعي وقت صرف مي كنيم ، يك صدم آن را صرف حرف زدن با خودمان مي كرديم بسياري از صحبتها و مراودات زايد با اجتماع حذف مي شد . بيشترش دست و پا زدن گيج است.
4-توي دنياي مجازي نمي شود دنبال آدمهاي واقعي گشت . همه چيزش مجازي است.

1- در زندگی آدمها همیشه فلسفه حاکم است . این فلسفه همیشه تابعی مستقیم از اوضاع و احوال هورمونهای بدن است تا اینکه متاثر از مسایل ذهنی باشد.
2- بیشتر از اینکه انسان مخلوق خدا باشد ، خدا ساخته و مخلوق ذهن انسان است . به تعداد انسانها خداهای گوناگون است.
3- حکایت غریبی است . اینکه در عرض چند ساعت دلت برای ادمها تنگ می شود ، لک می زند . اما خیلی زود وقتی با درونشان تماس برقرار می کنی ، متنفر می شوی ، از خودت ، از آدمها
4- امشب تمام هستی ام علامت سوال است . به خاطر سفر است . سفر را دوست دارم . تغییراتم توی سفر . فکر هایم توی سفر.
5- دلم خواب می خواهد . از آن خوابها . از انها که صبح و بیداری ندارد.
6- نیاز دارم لبه تیزی باشد که سرم را بکوبم به آن یا جایی که دل سیری داد بزنم.
7- ؟
8-؟
9-؟
10-؟
11-؟
12-؟
13- ؟

خيلي چيزها صد شرف دارد به اشرف مخلوقات
قرار بر دوست داشتن كه مي شود گاهي اوقات دوست دارم يك موجود تك سلولي باشم با سيكل حيات يك ساعت يا نهايتا يك روز.
دوست داشتم چيزي بودم كه مفهوم زمان برايش قابل ادراك نباشد
دوست داشتم علف باشم ، چيزي كه اخر اسفند ماه جوانه بزند و تا سيزده ارديبهشت گلهايش را داده باشد ، زرد شده باشد، ريخته باشد ، به زمين برگشته باشد.
دوست داشتم صندلي عقب يك پيكان مدل چهل و هشت توي سال چهل و هشت بودم .
...
توهم علف بودن را دارم . باد مي خورد روي ساقه و برگهايم به برگهاي علفهاي بغلي مي خورم . با هم در باد ميرقصيم.
دست مي كشد روي گلبرگهايم . دست مي كشم روي گلبرگهايش.

نذر كرده ام نويسنده اولين نظر را ماچ كنم . قربتا" الي الله
* خوبی تو اینه که میشه باهات توی قهوه خونه هم قرار گذاشت.
* آره به خدا . نمی دونم چرا وقتی کاپوچینو میبینم حس می کنم که کفهای روی اون مال شاش آقای کافی شاپیه.
* به خدا با مرام مردونت حال میکنم. با سبیل پر پشتت. با اون صدای کلفتت . با اون سینه ی پشمالوت. با اون بوی عرق زیر بغلت که بوی عرق زیر پستون سگ میده. خوشم مياد ظرافتاي زنونه رو تمام و كمال داري.
* خدا همیشه آرزوهامو برآورده کرده. اما نمی دونم کی اینو از خدا خواسته بودم
* ای خدا . به خدا من G.A.Y نيستم . چرا با من اينجوري ميكني؟؟؟
یه اخ تف میندازه و می گه: سلام مهندس
می گم:گوزو بار آخرت باشه منو مهندس صدا میکنی

كنون پندار مردم ، آشتي كن كه در تسليم ما چون مردگانيم
چو بر گورم بخواهي بوسه دادن رخم را بوسه ده كاكنون همانيم
عالم وهم را عشق است که نه منت دارد و نه کسی آزار می دهد. هیچ نگاهی خراش نمی دهد.
عالم توهم نهایت انعطاف است. نهایت امکان است. بهشت یعنی وهم مطلق.
بعضی ها با نگاه شان فحش خواهر مادر می دهند.
آدم ها بعد از خودشان روی روح و روانمان لک و پیس به جا می گذارند.
دست رویشان که می کشی تازه می شوند. جای زخمها خارش میگیرد.

1- خدا با شما سخن می گوید
خدای تغییرات
فردا صبح که سر کار حاضر شدم به عنوان اولین کار ، نامه استعفایم را به تاریخ اول مهر سال 1390 تنظیم می کنم.
..........................................................................................................................
2- اگر روان سالم می خواهید خواهش می کنم تلویزیون را خاموش کنید و روزنامه ها ببندید.
..........................................................................................................................
3-
..........................................................................................................................
4- دارم پوست می اندازم ، از نظر بینش و از لحاظ درونی.
..........................................................................................................................
5- شیراز رو دوست دارم ، اما توی شیراز نمی تونم زندگی کنم. احتمالا از یک سال پیش آینده مان با سفر رقم خورده.
..........................................................................................................................
۶-
..........................................................................................................................
۷- ۵۲/۳۴% از تمام هم سن و سالهایم بی تربیت تر هستم. برادرم می گوید.

خوشبختي چيزي نيست جز بر آيند تمام لحظات خوش و تلخي كه در زندگي كسي وجود دارد. و خوشي فقط در لحظه اتفاق مي افتد.
هيچ گاه نمي شود براي خوشبختي بازه زماني در نظر گرفت.
هيچ گاه نمي شود براي خوشبختي معيار سنجش قائل شد و خوشبختي چيزي است كاملا نسبي.
نسبي بودنش را نبايد با ديگران در نظر گرفت. خوشبختي را بايد نسبت به شرايط و احوال خود فرد سنجيد.
تمام اين لحظات و بايد ها و نبايد ها چيزي جز ذهنيات و موارد مربوط به احساس نيستند.
و خوشبختي چيزي جز توهم خوشبختي نيست.
هر چقدر توهم قوي تر باشد خوشبختي نيز قوي تر است.
فعلا خيال و توهم را عشق است.

تلخی ام با شیر و شکر شیرین نمی شد
همه می گفتند توی قهوه ات شیر بریز. دوست نداشتم
سنگینی آن همه نگاه را به تخمم هم حساب نمی کردم. مهم نبود.
شال مشکی اش کنار رفته بود ، گل گوش کوچکی پیدا بود. و من غرق نگاه، و من غرق اینکه گل گوش چقدر زیباست.
آنقدر غرق که همه کیک خوردنم را مسخره می کردند .
همه مرا میدیدند . من هیچ چیز نمی دیدم.
آرزو برایم حرام بود.
(نمی دانم چه روزی از سال ۸۱ یا ۸۲ )


به مرگ فکر کرده اید؟؟؟
مرگ طبیعی،غیر طبیعی،شیرین، تلخ ،خودکشی ،قتل ، خفگی ، سوختگی ، غرق شدگی، روی کار ، زیر کار ، ...
اگر خدا را موجود در نظر بگیریم و با فرض اینکه دارای خصلت ها و توانایی هایی باشد که به نسبت داده می شود، داریم:
نمی دانم خدا چه فکری می کند. همانطور که خیلی چیز ها را نمی دانم .
در توزیع انواع مرگ و زمان مرگ نیز گمان می کنم رعایت عدالت را به جا نمی آورد.
این نعمت را به راحتی به هر کس نمی دهد. خساست می کند و بخل می ورزد.
آنقدر زجر می دهد تا خودش را هم زیر سوال ببرند. آنقدر بالا و پایین می کند که گاهی آدمها خودشان دست به کار می شوند.
احتمالا هیچ ایرادی ندارد کسی که به اختیار خود نیامده ، هر وقت دلش خواست برود.
چرا خودش آدم بدهای قصه را نابود نمی کند تا دست کسی به خون دیگری آلوده نشود.
چرا راحت نمی میراند. چرا قبل از مرگ مریضی می دهد . خواری می دهد. دیگران را عذاب می دهد.
.....................................................................................................................................
خداااا یه وقت بلا ملایی سرمون نیاریا،
من زیاد زر زر می کنم. خواستی بکشی راحت بکش. عقده ای بازی در نیار.
......................................................................................................................................
اگر دوست دارید ببینید چه رابطه ای بین دروغ و دزدی هست
اگر دوست دارید ببینید زندگی آدمها چگونه به هم زنجیر شده
اگر دوست دارید ببینید که چگونه بعضی ها از همان اول آدم خوبه هستند و بعضی ها آدم بده
اگر دوست دارید ببینید چگونه لحظات و دقایقی کوتاه چگونه یک عمر را تحت تاثیر قرار می دهد و مثل خوره به جان روح آدمها میافتد.
اگر دوست دارید پاک شدن آدمها را بعد از یک عمر کثافت ببینید.
اگر دوست دارید گلچین زیبایی از :
دوستی صادقانه، صافی بچه گانه، دروغ ، عذاب ، رنگ خاک، طلوع عشق، تولد تلخ و غروب تلخ تر آدمها را ببینید و
اگر دوست دارید بشینید با یک ماجرای ملموس اشک بریزید،
بادبادک باز بخوانید

دوست داشته شدن جنبه مي خواهد، وجود بزرگ مي خواهد.
بين اينكه دوست بداري يا اينكه دوست داشته شوي يقين دارم كه دوست داشته شدن دشوار تر و صد البته شيرين تر است
سختي اش در اين است كه هر لغزش و كوتاهي و ناشي گري به نام بي وفايي معشوق تمام خواهد شد.
حضرت مولانا مي گويد :
بر شاه خوبرويان واجب وفا نباشد اي زرد روي عاشق تو صبر كن وفا كن
اصلا با اين صحبت حضرت مولانا موافق نيستم
بايد در شرح وظايف عاشق و معشوق تجديد نظر گردد.
بايد كمي اخلاق و انسانيت در آن گنجانده شود.
هر چند كه هجران ثمر وصل برآرد
دهقان جهان كاش كه اين تخم نكشتي
........................................................................................................................................
بعضي از صحنه هاي زندگي آدم صحنه آهسته است و به همان اندازه كه آهسته حركت ميكند ، آهسته آهسته عذاب هم مي دهد.
صحنه آهسته عذاب كشيدم. له له زدم . آخرش هم توي خماري ماندم.
آخ كه چقدر دلم مي خواهد اينجا را نارنجي كنم . اما حيف كه ... دست و پاي ما را بسته
غم زمانه خورم یا فراق یار کشم؟
به طاقتی که ندارم کدام بار کشم؟
........................................................................................................................................
بي ربط:
ياس فلسفي را شنيده ايد؟؟؟؟ دچار ياس سياسي شده ام
راحت جان طلبم از پي جانان بروم
مسئله بچه و تولد و بچه دار شدن هم مثل خيلي چيزهاي ديگر هميشه برايم جزء مسايل لاينحل بوده. مسايل لاينحل را مي گذارم گوشه اي فقط نگاهشان مي كنم
وقتي توي دليل تولد ها كمي دقت كنيم ، به ندرت مي شود دلايل منطقي و آرمان براي پدر و مادر شدن پيدا كرد
تولد هاي نا خواسته و كاندوم سولاخ (سوراخ به لهجه شيرازي) را كه كنار بگذاريم ، هيچ والديني را سراغ ندارم كه از خودش بپرسد آيا وقتي اين نطفه روزي نره خري مي شود ، جوابي براي زاده شدنش دارم يا نه!!!
هيچ والديني وجود ندارد كه بتواند جوابي بدهد كه بويي از خودخواهي ندهد
هيچ والديني وجود ندارد كه بتواند جوابي بدهد كه در آن ميل به عروسك بازي نباشد
مي گويند عيب و نقص را خدا ميدهد
توي خيايبان كه چرخ ميزنم افراد بيمار و ناراحت و مشكل دار و (خودم ) را كه ميبينم توي ذهنم حساب و كتاب مي كنم.
توي حساب و كتابهايم اگر يك درصد هم احتمال اين باشد كه اين اتفاقات را براي آن طفلك كه قرار است از من پا بگيرد بيافتد، به هيچ وجه نمي توانم زاده شدن او را توجيه كنم.
اين است كه دوست ندارم خطاي مكرر انسانها دوباره تكرار شود.
