رنج
يا كسي نمي تواند مرا تحمل كند يا من نمي توانم كسي را تحمل كنم.
فرقي هم نمي كند
تشنه يك آدم دربست هستم
با روح عرياني كه مي شود آنطرفش را ديد
تشنه ي يك عشق بازي هستم . بدون ترس ، بدون منت ، با چشمان باز
انگار نامرئي هستم، كسي نگاه نمي كند ، تشنه نگاه هستم .
يكي موهاي مرا بكشد محكم. مي خواهم از بيداري بيدار شوم.

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم دی ۱۳۸۸ ساعت 16:24 توسط
|