يك كثافت كون گنده زندگيم رو زهر مار كرده. ناچارم روزي 12 ساعت ريخت گُه شو ببينم و صداي گُه ترشو بشنوم.

واي از اون روزي كه ديگ صبرم لبريز بشه . يا هر چي از دهنم در بياد بهش ميگم و ميرم . يا ميزنم يه كاري دستش ميدم.

هر چقد اون اوايل همكاري بنا رو روي لوطي گري گذاشتم و مرامي كار كردم اين كثافت بيشتر سوء استفاده كرد، همه جا خايه مالي كرد ، پشت سرم حرف زد ، يك كلاغ چل كلاغ كرد، براي خواهر و مادرش التماس دعا كرد.

تعادل رواني نداره ، اخلاق هم نداره ،

خوي و خصلت آدما به همديگه سرايت ميكنه، نمي خوام بمونم و گُه تر بشم