بچه
راحت جان طلبم از پي جانان بروم
مسئله بچه و تولد و بچه دار شدن هم مثل خيلي چيزهاي ديگر هميشه برايم جزء مسايل لاينحل بوده. مسايل لاينحل را مي گذارم گوشه اي فقط نگاهشان مي كنم
وقتي توي دليل تولد ها كمي دقت كنيم ، به ندرت مي شود دلايل منطقي و آرمان براي پدر و مادر شدن پيدا كرد
تولد هاي نا خواسته و كاندوم سولاخ (سوراخ به لهجه شيرازي) را كه كنار بگذاريم ، هيچ والديني را سراغ ندارم كه از خودش بپرسد آيا وقتي اين نطفه روزي نره خري مي شود ، جوابي براي زاده شدنش دارم يا نه!!!
هيچ والديني وجود ندارد كه بتواند جوابي بدهد كه بويي از خودخواهي ندهد
هيچ والديني وجود ندارد كه بتواند جوابي بدهد كه در آن ميل به عروسك بازي نباشد
مي گويند عيب و نقص را خدا ميدهد
توي خيايبان كه چرخ ميزنم افراد بيمار و ناراحت و مشكل دار و (خودم ) را كه ميبينم توي ذهنم حساب و كتاب مي كنم.
توي حساب و كتابهايم اگر يك درصد هم احتمال اين باشد كه اين اتفاقات را براي آن طفلك كه قرار است از من پا بگيرد بيافتد، به هيچ وجه نمي توانم زاده شدن او را توجيه كنم.
اين است كه دوست ندارم خطاي مكرر انسانها دوباره تكرار شود.
