واقعي خاكستري

ابر كه مي آيد . دنيا مثل عكس هاي سياه و سفيد قديمي مي شود. خسته ، اما شيرين ...
مثل شيريني يك سكوت است هنگام دوخته شدن نگاه . مثل خنده هاي كودكي است موقع تاب سواري
به جز الان، هر چه كه در قبل اتفاق افتاده تا سالهاي خيلي دور همه چيز سياه و سفيد است . تا آنجا كه خسته مي شوم به آن فكر كنم ، تا آنجا كه همه بودند ، همه ي خوب هايي كه بد مي انگاشتمشان و همه بدهايي كه خوب مي انگاشتمشان.
به الان كه باز مي گردم مي بينم ، وااااااااي چقدر دنيا كـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــش آمده
دلم امتحان تاريخ اسلام كشيد. به تنها چيزي كه فكر نمي كردم امتحان بود و تاريخ اسلام .
فكر و ذكرم مداد بود . اين بود كه آن همه آدم را ول كردي ،
آمدي گفتي : مداد اضافه داري؟؟؟
چقدر خدا را شكر كردم . مني كه هيچ وقت مداد اضافه نداشتم ، دو تا مداد داشتم .
تازه اگر هم اضافه نداشتم مدادم را نصف مي كردم.
و ثانيه ها بود كه مي دويدند و نمي دانستم چه مي كنم.
چه مسخره بود و قشنگ كه ايستاده بودم مدادم را پس بگيرم. چه حالي داد وقتي گفتم مدادم را پس بدهيد.
چقدر خدا را شكر كردم، كه بهانه اي داد كه دوباره بخنديم و توي خنده هايمان زمان متوقف شود.
چقدر خوشحال بودم كه قبل از رفتنت ، از پشت نرده ها برايم دست تكان مي دهي .
بعد از آن دست تكان دادن،ديگر تكرار نشد كه بيايي و بگويي : مداد اضافه داري؟؟؟
و آن دست تكان دادن خدا حافظيت بود...خداحافظيم بود

پ ن : احساس الانم موسيقي متن دارد . آهنگ خيال احسان خواجه اميري . آنجايش كه مي گويد : دوباره فال حافظ و دوباره توي فالمي ، بزار خيال كنم، بزار ...