گاهي اوقات انگار توي بيداري خواب هستم يا پرده اي جلوي چشمانم را گرفته .

كارهايي مي كنم ، اگر با ديد قبل به آن نگاه كنم حالم از خودم به هم مي خورد ، ولي اگر بعد از انجام كار برگردم و بررسي كنم فقط ساكت مي مانم و مبهوت .

جلوي اينه كه مي ايستم بهت زده مي شوم كه (من) چقدر در حال تغيير است . و چيزي به نام (اعتقاد) وجود ندارد. نه براي من و نه براي هيچ انسان ديگري.

زندگي هم روي طناب راه رفتن است.

چشمتان روز بد نبيند . هنگامي كه بيدار مي شوم و به خودم مي آيم. توي آينه كه نگاه مي كنم دوست دارم تف كنم. توي صورت اينه و خداي خالق آينه.

نمي دانم تاكنون حكيمي ، خردمندي ، دانشمندي اين سخن را گفته يا نگفته. اگر نگفته به نام خودم ثبتش مي كنم;

محكم ترين عقيده ها، شكننده ترين عقيده هاست .

و يقينا ارتباط تنگاتنگي بين عقده و عقيده است.

تف