توهم بدون اكس 3
دوست داشتم هر چيزي بودم به جز آدم
خيلي چيزها صد شرف دارد به اشرف مخلوقات
قرار بر دوست داشتن كه مي شود گاهي اوقات دوست دارم يك موجود تك سلولي باشم با سيكل حيات يك ساعت يا نهايتا يك روز.
دوست داشتم چيزي بودم كه مفهوم زمان برايش قابل ادراك نباشد
دوست داشتم علف باشم ، چيزي كه اخر اسفند ماه جوانه بزند و تا سيزده ارديبهشت گلهايش را داده باشد ، زرد شده باشد، ريخته باشد ، به زمين برگشته باشد.
دوست داشتم صندلي عقب يك پيكان مدل چهل و هشت توي سال چهل و هشت بودم .
...
توهم علف بودن را دارم . باد مي خورد روي ساقه و برگهايم به برگهاي علفهاي بغلي مي خورم . با هم در باد ميرقصيم.
دست مي كشد روي گلبرگهايم . دست مي كشم روي گلبرگهايش.

نذر كرده ام نويسنده اولين نظر را ماچ كنم . قربتا" الي الله
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد ۱۳۸۸ ساعت 10:2 توسط
|