|
مسهل مغزی
|
فقط
لنگ امضاي خداست
گاز زدن يك سيب سرخ
چشم هايم سير مي شوند از نگاهش
دلم نه
سلام
آدم ها دنبال بهانه اند
من هم دنبال بهانه ام
یک نام بهانه ای شد
برای یک خیال
خیال خاکی
خیالی که هنوز زنده است
بوی خیال را می شنوی؟
بوی آدم های اطراف که بی رحم می خندند
به ما . من و تو
تو ...
تو یک خیالی
که هر از گاهی
مثل دختر بچه ای آرام
که نگاهش خراش نمی دهد
مثل بقیه نگاه ها
می آیی بالای دیوار خوابم
می خندی
می روی
...
خیال را دوست دارم
دوست دارم خیال اینکه تو همان دختر بچه باشی
دوست دارم مجالی باشد که بگویم هنوز یادم هست
سلامی را که بی جواب گذاشتم
که هنوز پاسخ سلامی بدهکارم
...
آیینه ی دق شده
همان عروسک که به من دادی
توی جعبه اش مانده .
خجالت می کشم از نگاهش
از نگاه عروسک توی جعبه
هنوز دارمش
عروسک را
خیالت را
پاسخ سلامت را
امانت هست پیشم

مقداري كه مي تواند بين صفر الي شش درصد از عمرم باشد.
مي روم خانه. پيش ننه . گور پدر كار و يك لقمه نان.