مسهل مغزی
حکایت اینجا حکایت زندگی خودمه

صد ساااال بگذره کسی صداش در نمیاد ، همه رفتن ، کسی هم نمونده ، اونایی هم که موندن ، مونده شدن ، بدنشون سر شده ، به بودن و نبودنا عکس العملی نشون نمیدن . 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آذر 1393ساعت 17:39  توسط   | 

مصداق بارز قالی کرمونه

ماشالا هزار ماشالا از تایتانیک تا labor day  هر چی نگاش می کنم روز به روز بهتر میشه

منظورم پختگیشه ، خیلی خانومه

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم آذر 1393ساعت 22:7  توسط   | 

یه لحظه به خودت میای ، وقتی جلو آینه می ایستی و یه نگاه تمام قد به خودت می کنی. چشم هایی که کم فروغ میشن ، جسمی که دیگه یاری نمیده پا به پای روح بچه گانه بالا پایین بپره. جذابیتی که دیگه نداری ، همه چیزهایی که زمانی نقاط قوتت بودن روز به روز کمرنگ شدن.

دوستانی که توی گوشی فقط آنلاین شدن و آفلاین شدنشون رو می بینی .

توی چشم به هم زدنی شلوغی اطراف آدم خلوت میشه . آدم سیگاری میشه

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آبان 1393ساعت 19:52  توسط   | 

همه چيز آماده است ، خوب است

فقط

لنگ امضاي خداست

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390ساعت 11:7  توسط   | 

با توام

خدا

بنده ات .

حرفم را پس گرفتم http://bisacodyle.blogfa.com/8808.aspx

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت 22:33  توسط   |