مسهل مغزی
همه چيز آماده است ، خوب است

فقط

لنگ امضاي خداست

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390ساعت 11:7  توسط   | 

با توام

خدا

بنده ات .

حرفم را پس گرفتم http://bisacodyle.blogfa.com/8808.aspx

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت 22:33  توسط   | 

چقدر آهسته اتفاق مي افتد

گاز زدن يك سيب سرخ

چشم هايم سير مي شوند از نگاهش

دلم نه

+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1390ساعت 11:14  توسط   | 


سلام

آدم ها دنبال بهانه اند

من هم دنبال بهانه ام

یک نام بهانه ای شد

برای یک خیال

خیال خاکی

خیالی که هنوز زنده است

بوی خیال را می شنوی؟

بوی آدم های اطراف که بی رحم می خندند

به ما . من و تو

تو ...

تو یک خیالی

که هر از گاهی

مثل دختر بچه ای آرام

که نگاهش خراش نمی دهد

مثل بقیه نگاه ها

می آیی بالای دیوار خوابم

می خندی

می روی

...

خیال را دوست دارم

دوست دارم خیال اینکه تو همان دختر بچه باشی

دوست دارم مجالی باشد که بگویم هنوز یادم هست

سلامی را که بی جواب گذاشتم

که هنوز پاسخ سلامی بدهکارم

...

 آیینه ی دق شده

همان عروسک که به من دادی

توی جعبه اش مانده .

خجالت می کشم از نگاهش

از نگاه عروسک توی جعبه

هنوز دارمش

عروسک را

خیالت را

پاسخ سلامت را

امانت هست پیشم


 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت 10:59  توسط   | 

يك سال و نيم گذشت

مقداري كه مي تواند بين صفر الي شش درصد از عمرم باشد.

مي روم خانه. پيش ننه . گور پدر كار و يك لقمه نان.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اسفند 1388ساعت 14:18  توسط   |